|
روزی دخو توی صحرا خوش و خرم میگشت و به این و آن كه میرسید با صدای آرام و دلنشینی سراغ خر گمشدهاش را میگرفت. مردی از رفتار دخو تعجب كرد و گفت: "هر وقت كسی چیز به درد بخوری گم كند غصهدار میشود؛ حالا موضوع از چه قرار است كه تو عین خیالت نیست و انگار نه انگار كه داری دنبال خر گمشدهات میگردی؟" دخو گفت: "هنور امید دارم خرم را پشت آن كوه پیدا كنم؛ اگر آنجا را هم گشتم و پیدایش نكردم آنوقت چنان گریه و شیونی راه بیندازم كه گوش عالم كر شود!"
|