سرگرمی >> لطیفه
123456789
لطیفه ضمیر خوانی
روزی دخو ادعای كرامت كرد. گفتند "دلیلت چیست؟" گفت: "میتوانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه میگذرد؟" گفتند: "اگر راست میگویی بگو."
گفت: "همهی شما در این فكر هستید كه آیا من میتوانم ادعایم را ثابت كنم یا نه!"
* * * * *
لطیفه علت گریه
روزی دخو به دنبال جنازهی یكی از ثروتمندان میرفت و با صدای بلند گریه میكرد. یكی به او دالداری داد و گفت: "این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟"
دخو جواب داد: "هیچ! علت گریهی من هم همین است."
* * * * *
لطیفه گاو داریم تا گاو!
روزی دخو سوار بر گاو رفت در مسابقه اسبدوانی شركت كند. مردم از دیدن این صحنه خندهشان گرفت و گفتند: "مگر گاو میتواند از اسب جلو بزند؟" دخو جواب داد: "گاو داریم تا گاو! این یكی را من از وقتی گوساله بود میشناسم، آن وقتها طوری میدوید كه هیچ اسبی به گردش نمیرسید حالا كه دیگر برای خودش گاوی شده انتظار دارم خیلی تندتر از آن وقتها بدود."
* * * * *
لطیفه مرغ با فكر
روزی دخو از بازار رد میشد كه دید عده ای برای خرید پرندهی كوچكی سر و دست میشكنند و روی آن ده سكهی طلا قیمت گذاشتهاند. دخو با خودش گفت مثل اینكه قیمت مرغ این روزها خیلی بالا رفته. سپس با عجله بوقلمون بزرگی گرفت و به بازار برد، دلالی بوقلمون ملا را خوب سبك سنگین كرد و روی آن ده سكهی نقره قیمت گذاشت. دخو خیلی ناراحت شد و گفت: مرغ به این خوش قد و قامتی ده سكهی نقره و پرندهای قد كبوتر ده سكه ی طلا؟ دلال گفت: "آن پرندهی كوچك طوطی خوش زبانی است كه مثل آدمیزاد میتواند یك ساعت پشتسر هم حرف بزند." دخو نگاهی انداخت به بوقلمون كه داشت در بغلش چرت میزد و گفت: "اگر طوطی شما یك ساعت حرف میزند در عوض بوقلمون من دو ساعت تمام فكر میكند."
* * * * *
لطیفه تاسف دخو
روزی دخو ایستاده بود كنار استخر و آه میكشید، یكی از دوستانش علت آه كشیدن او را پرسید. دخو گفت: "مگر نمیدانی؟ چند سال پیش زن اولم افتاد توی همین استخر و غرق شد." دوست دخو گفت: "گذشتهها گذشته، دیگر فكرش را نكن. خدا را شكر حالا كه زن قشنگ و پولداری نصیبت شده."
دخو گفت: "من هم برای همین آه میكشم كه این یكی برعكس آن خدابیامرز اصلاً میلی به شنا ندارد."
* * * * *
123456789